السيد محمد حسين الطهراني
130
امام شناسى (فارسى)
پس امام كسيست كه مردم بايد در كارهاى خود و گفتار خود و سلوك خود ، و بالأخره در افكار و عقائد و اخلاق و ملكات خود از او تبعيّت كنند . از همين جا بعضى از مفسّرين به اشتباه افتاده و تصوّر كردهاند كه مراد از امام در اين آيه شريفه همان معناى نبوّت است ، چون مردم به پيغمبر اقتدا مىكنند در دين خود ، و شاهد آوردهاند اين آيه را . « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ » « 1 » و اين توهم بسيار بىجاست زيرا اوّلًا لفظ اماماً در قول خدا : « إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً » مفعول دوّم جاعلك مىباشد ، و چون جاعل اسم فاعل است و اگر معنى ماضى داشته باشد عمل نمىكند و مفعول نميگيرد مسلمّاً به معنى حال و استقبال است . يعنىاى ابراهيم من از اين بهبعد تو را امام قرار مىدهم و چون ابراهيم در حال اين خطاب منصب نبوّت را داشته است مسلّماً امامت غير از نبوّت است . به علاوه خود همين خطاب كه من تو را امام قرار مىدهم ، وحى آسمانى بوده و بدون منصب نبوّت صورت نمىگيرد ، و بنابراين حضرت ابراهيم قبل از منصب امامت پيغمبر بوده است و امامت در اينجا به معنى نبوّت نخواهد بود . و ثانياً ، گفتيم كه اين منصب امامت بعد از امتحانات ابراهيم و از جمله ذبح فرزندش اسمعيل در سنين پيرى بوده است ، و مسلمّاً قبل از آن وقت ابراهيم پيغمبر بوده ؛ چون قبل از اولاد آوردنش كه ملائكه در حال عبور براى هلاكت قوم لوط در پيش او حاضر شدند نبى مرسل بوده است ، و نتيجه اين مىشود كه امامتش بعد از درجه نبّوت بوده است . علّت اشتباه اين گونه از مفسّرين ، كثرت دوران لفظ امام است در غير موارد صحيحه به تسامحات عرفيّه ، بهطوريكه تصوّر كردهاند هر كس جنبه رياست و تفوّقى داشته باشد مىتوان او را امام گفت ، و چون پيغمبر مُطاع است و تفوّق دارد لذا تعبير از او به امام شده است . لذا بعضى امام را در اين آيه مباركه به نبىّ ، و بعضى به رسول ، و بعضى به مُطاع ، و برخى بوصىّ و خليفه ، و رئيس و قائد ، تفسير و تعبير نمودهاند و هيچيك از آنان صحيح نيست ؛ چون معنى نبى از نبأ است و نبا به معنى خبر است .
--> ( 1 ) سورة النساء : ( 4 ) صدر آيه 64